پدر بزرگ در حالی که مادربزرگ مانده است فاحشه جوان را لگد می زند عکسکیر دراز

مادربزرگ دور شغلش رفت و قدم عکسکیر دراز زدن پیر تصمیم گرفت از جوانی اش یاد کند و عوضی را به آپارتمان خود دعوت کند. خرد جوانی رسید و بلافاصله خود را به پدربزرگ سرسختی داد که از تحقیر لیسیدن دریچه یک عوضی جوان بی خوار نیست.